سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
112
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
و امّا امثله امور مذكور : صفت واقع شدن فعل ماضى مانند : رجل ركب جائنى ( مرديكه سوار شد آمد ) . رجل موصوف و « ركب » صفت آن مىباشد لذا « رجل » با اينكه نكره است مبتداء واقع شده و « جائنى » خبر آن مىباشد زيرا يكى از مسوّغات و مجوّزات ابتداء به نكره موصوف واقع شدن آن مىباشد . صله واقع شدن فعل ماضى مانند : هذا الّذى ركب ( اين كسى است كه سوار شد ) . كلمه « ركب » صله و عائد است براى « الّذى » . حال واقع شدن فعل ماضى مانند : مررت بزيد و قد ركب ( گذشتم برزيد در حالى كه سواره بود ) . كلمه « قد ركب » كه ماضى است حال واقع شده از « زيد » . خبر واقع شدن فعل ماضى مانند : زيد ركب ( زيد سوار گرديد ) . كلمه « ركب » خبر است براى « زيد » . و در تمام اين امثله مىتوان « ركب » را برداشت و بجاى آن مضارع يعنى « يركب » را قرار داد پس در وقوع اين امور با فعل مضارع شبيه مىباشد . و امّا وجه فتحه در سوّم يعنى « واو » عاطفه بخاطر آنست كه ضرورت ابتداء بساكن ما را براين داشت كه واو را متحرّك بخوانيم چه آنكه ابتداء بساكن نمىنمايند يا چون بطور مطلق و در تمام حروف اعمّ از الف و غير آن مستحيل و غير ممكنست چنانچنه جمهور علماء براين عقيده هستند و يا در الف غير ممكن و در غير آن مشكل مىباشد همانطوريكه رأى سيد جرجانى و استاد علّامه كافجى چنين است . و بهرتقدير لازم شد كه واو را متحرّك بخوانيم . و امّا اينكه چرا آن را فتحه داديم وجهش آنست كه :